اشعار
پايان انتظار
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
شروع شادي و پايان انتظار تويي
بهارها که ز عمرم گذشت و بيتو گذشت
چه بود غير خزانها اگر بهار تويي
دلم ز هرچه به غير از تو بود خالي ماند
در اين سرا تو بمان اي که ماندگار تويي
شهاب زودگذر لحظههاي بوالهوسي است
ستارهاي که بخندد به شام تار تويي
جهانيان همه گر تشنگان خون مناند
چه باک زانهمه دشمن چو دوستدار تويي
دلم صراحي لبريز آرزومنديست
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي....
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
شروع شادي و پايان انتظار تويي
بهارها که ز عمرم گذشت و بيتو گذشت
چه بود غير خزانها اگر بهار تويي
دلم ز هرچه به غير از تو بود خالي ماند
در اين سرا تو بمان اي که ماندگار تويي
شهاب زودگذر لحظههاي بوالهوسي است
ستارهاي که بخندد به شام تار تويي
جهانيان همه گر تشنگان خون مناند
چه باک زانهمه دشمن چو دوستدار تويي
دلم صراحي لبريز آرزومنديست
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي....


+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 14:31 توسط بهار زیبا
|
جمعه ها ست که به انتظار نشسته ایم و هر جمعه است که زیر لب زمزمه میکنیم :شاید این جمعه بیاید شاید .... و خدا کند که این جمعه بیاید...!